صفحه اصلی
دیوان شمس
غزلیات
مثنوی معنوی
دفتر اول
دفتر دوم
دفتر سوم
دفتر چهارم
دفتر پنجم
دفتر ششم
شب
جستجو بر اساس عبارت
عبارت مورد نظر:
صفحه کلید
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۰
-
=
/
ض
ص
ض
ث
ق
ف
ق
غ
ع
غ
ه
خ
ح
ج
چ
ش
س
ش
ی
ب
ل
ا
ت
ن
م
ک
گ
گ
Enter
Shift
ظ
ط
ظ
ز
ر
ز
ذ
د
پ
.
و
/
.
/
Shift
Ctrl + Alt
!#۱
Ctrl + Alt
صفحه کلید
چ
ج
ح
خ
ه
ع
غ
ف
ق
ص
ض
گ
ک
م
ن
ت
ا
ل
ب
ی
س
ش
ث
و
پ
د
ذ
ر
ز
ژ
ط
ظ
=+#
◌ً
فاصله
۱۲۳
وارد کردن عبارت مورد نظر اجباری باشد
انتخاب کتاب:
همهٔ کتابها
غزلیات
تمام مثنوی معنوی
دفتر اول
دفتر دوم
دفتر سوم
دفتر چهارم
دفتر پنجم
دفتر ششم
bt :
جستجو
جستجو بر اساس شماره
انتخاب کتاب:
انتخاب کنید
غزلیات
دفتر اول
دفتر دوم
دفتر سوم
دفتر چهارم
دفتر پنجم
دفتر ششم
انتخاب کتاب اجباری است
بیت یا غزل:
وارد کردن شماره اجباری است
bt:
جستجو
جستجو
خانه
مثنوی معنوی
دفتر چهارم
فهرست بخش های دفتر چهارم
بخش 1:
«دیباچه»
مشاهده
بخش 2:
«تمامی حکایتِ آن عاشق که از عَسَس گریخت در باغی مجهول، خودِ معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی، دعای خیر میکرد و میگفت که: عَسیٰ اَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ.»
مشاهده
بخش 3:
«حکایتِ آن واعظ که هر آغازِ تذکیر دعایِ ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی»
مشاهده
بخش 4:
«سؤال کردن از عیسی علیهالسّلام که: در وجود از همهٔ صَعبها صعبتر چیست؟»
مشاهده
بخش 5:
«قصد خیانت کردنِ عاشق و بانگ بر زدنِ معشوق بر وی»
مشاهده
بخش 6:
«قصهٔ آن صوفی که زنِ خود را با بیگانهای بگرفت.»
مشاهده
بخش 7:
«معشوق را زیرِ چادر پنهان کردن، جهتِ تلبیس و بهانه گفتنِ زن که اِنَّ کَیْدَ کُنَّ عَظیمٌ» 📝✨ «فَلَمَّا رَأَىٰ قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ ۖ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ.» «چون ديد جامهاش از پس دريدهاست، گفت: «اين از مكر شما زنان است، كه مكر شما زنان مكرى بزرگ است.»» [ زن نماد منذهنیست.] (قرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۲۸)
مشاهده
بخش 8:
«گفتنِ زن که او در بندِ جهاز نیست، مرادِ او سِتر و صلاح است و جواب گفتنِ صوفی این را سرپوشیده»
مشاهده
بخش 9:
«غرض از سمیع و بصیر و علیم گفتن خدا را»
مشاهده
بخش 10:
«مثالِ دنیا چون گُولْخَن و تقویٰ چون حمّام»
مشاهده
بخش 11:
قصۀ آن دَبّاغ که در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد
مشاهده
بخش 12:
معالجه کردنِ برادرِ دبّاغ، دبّاغ را به خُفیه به بویِ سِرگین
مشاهده
بخش 13:
عذر خواستنِ آن عاشق از گناهِ خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردنِ معشوق، آن را نیز
مشاهده
بخش 14:
رد کردنِ معشوقه، عذرِ عاشق را، و تلبیسِ او را در رویِ او مالیدن
مشاهده
بخش 15:
گفتن آن جهود، علی را کَرَّمَاللهُوَجْهَهُ که اگر اعتماد داری بر حافظیِ حق از سر این کوشک خود را درانداز و جواب گفتنِ امیرالمؤمنین، او را
مشاهده
بخش 16:
قصّۀ مسجدِ اَقْصیٰ و خَرّوب و عزم کردنِ داود علیهالسّلام پیش از سلیمان علیهالسّلام، بر بنایِ آن مسجد
مشاهده
بخش 17:
شرحِ اِنَّمَاالْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ وَالْعُلَمٰاءُ کَنَفْسٍ واحِدَةٍ خاصّه اتحادِ داود و سلیمان و سایرِ انبیاء علیهمالسّلام که اگر یکی از ایشان را منکر شوی، ایمان به هیچ نبی درست نباشد، و این علامتِ اتّحاد است که یک خانه از آن هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار، قایم نماند که لٰانُفَرِّقُ بَیْنَ اَحَدٍ مِنْهُمْ وَالْعٰاقِلُ یَکْفیهِ الْاِشٰارَةُ. این خود از اشارت گذشت
مشاهده
بخش 18:
بقیّۀ قصّۀ بنایِ مسجدِ اَقْصیٰ
مشاهده
بخش 19:
قصۀ آغازِ خِلافتِ عُثمان رَضیاللهُ عَنْهُ وَ خُطبۀ وی در بیان آنکه: ناصحِ فَعّال به فعل، بِهْ از ناصحِ قَوّال به قول
مشاهده
بخش 20:
در بیان آنکه حکما گویند: آدمی عالَمِ اصغراست و حکمایِ الهی گویند: آدمی عالَمِ اکبر است زیرا آن علمِ حکما بر صورت آدمی مقصور بُوَد و علمِ این حکما در حقیقتِ حقیقتِ آدمی موصول بُوَد
مشاهده
بخش 21:
تفسیر این حدیث که مَثَلُ اُمَّتی کَمَثَلِ سَفینةِ نُوحٍ مَنْ تَمَسَّکَ بِهٰا نَجٰا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهٰا غَرِقَ
مشاهده
بخش 22:
قصۀ هدیه فرستادنِ بلقیس از شهر سبا، سویِ سلیمان علیهالسّلام
مشاهده
بخش 23:
کَرامات و نورِ شیخ عبدالله مَغْربی قَدَّسَاللهُ سِرَّهُ
مشاهده
بخش 24:
«بازگردانیدنِ سلیمان علیهالسَّلام رسولانِ بلقیس را به آن هدیهها که آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن ِبلقیس را به ایمان و ترکِ آفتابپرستی.» بازگردید ای رسولانِ خَجِل زَرّ شما را، دل به من آرید، دل (مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۶١۴) 📝✨ حضرت سلیمان به فرستادگان بلقیس که هدیههایی از طلا به همراه داشتند گفت: ای فرستادگانِ بلقیس که با دیدن انبوه نعمت و طلا و جواهر در اینجا از هدایای ناچیز خود خجالتزده شدهاید، من به طلاهای شما نیازی ندارم، آنها را برای خود نگه دارید. برای من دلی پاک و عاری از همانیدگی بیاورید. [این تمثیل مربوط به ما انسانهاست که با داشتنِ منذهنی تمام عمر خود را در پی زیاد کردنِ همانیدگیها هستیم و با چیزهای اینجهانی طلب زنده شدن به خدا را داریم. اما وقتی شکوه و جلال خداوندِ قادر را میبینیم خجالتزده میشویم. آنجاست که خداوند میگوید هیچکدام از این همانیدگیها برای من ارزشی ندارد. تنها متاعِ با ارزش برای من دلِ خالیشده از همانیدگیهاست. پس برایم دلِ پاک بیاورید.] «ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لَا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ» «اکنون به نزدشان بازگَرد. سپاهی بر سَرشان میکشیم که هرگز طاقت آن را نداشته باشند و به خواری و خفّت از آنجا بیرونشان میکنیم.» (قرآن کریم، سورهٔ نمل (۲۷)، آیهٔ ۳۷)
مشاهده
بخش 25:
قصّۀ عَطّاری که سنگِ ترازویِ او گِلِ سَرشوی بود، و دزدیدن مشتریِ گِل خوار از آن گِل هنگام سنجیدن شِکَر، دزدیده و پنهان
مشاهده
بخش 26:
دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسّلام مر آن رسولان را و دفعِ وحشت و آزار از دلِ ایشان، و عذرِ قبول ناکردنِ هدیه شرح کردن با ایشان
مشاهده
بخش 27:
دیدنِ درویش، جماعتِ مشایخ را در خواب، و درخواست کردن روزیِ حلال، بیمشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن، و ارشادِ ایشان او را، و میوههایِ تلخ و ترشِ کوهی بر وی شیرین شدن به دادِ آن مشایخ
مشاهده
بخش 28:
نیّت کردنِ او که این زر بدهم بدان هیزمکش، چون من روزی یافتم به کِراماتِ مشایخ و رنجیدنِ آن هیزمکش از ضمیر و نیّتِ او
مشاهده
بخش 29:
تحریضِ سلیمان علیهالسّلام مررسولان را بر تعجیل به هجرتِ بلقیس بهرِ ایمان
مشاهده
بخش 30:
سببِ هجرتِ ابراهیمِ اَدْهَم قَدَّسَاللهُ سِرَّهُ و ترکِ مُلکِ خراسان
مشاهده
بخش 31:
حکایتِ آن مردِ تشنه که از سرِ جَوْزبُن جَوز میریخت در جویِ آب که در گَوْ بود، و به آب نمیرسید، تا به افتادنِ جوز، بانگِ آب بشنود و او را چو سماعِ خوش بانگِ آب اندر طَرَب میآورد
مشاهده
بخش 32:
تهدید فرستادنِ سلیمان علیهالسّلام پیشِ بلقیس که اصرار میندیش بر شِرک و تأخیر مکن
مشاهده
بخش 33:
پیدا کردنِ سلیمان علیهالسّلام که مرا خالصاً لِاَمْرِالله جهد است در ایمان تو یک ذرّه غرضی نیست مرا نه در نَفْس تو و حُسنِ تو، و نه در مُلک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورِالله
مشاهده
بخش 34:
باقیِ قصّۀ ابراهیم اَدْهَم قَدَّسَاللهُ سِرَّهُ
مشاهده
بخش 35:
بقیۀ قصۀ اهلِ سَبا و نصیحت و ارشادِ سلیمان علیهالسّلام آلِ بلقیس را هر یکی را اندر خوردِ مشکلاتِ دین و دلِ او، و صید کردنِ هر جنسِ مرغ ضمیری به صفیرِ آن جنسِ مرغ و طعمۀ او
مشاهده
بخش 36:
آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همّت او از همه ملک منقطع شدن وقت هجرت، الّا از تخت
مشاهده
بخش 37:
چاره کردنِ سلیمان علیهالسّلام در احضارِ تختِ بلقیس از سَبا
مشاهده
بخش 38:
قصّۀ یاری خواستنِ حلیمه از بُتان، چون عَقیبِ فِطام مصطفی را علیهالسّلام گُم کرد، و لرزیدن و سجدۀ بُتان و گواهی دادنِ ایشان بر عظمتِ کارِ مصطفی صلّیالله علیه و سلّم
مشاهده
بخش 39:
حکایت آن پیرِ عرب که دلالت کرد حلیمه را به استعانتِ بُتان
مشاهده
بخش 40:
خبر یافتنِ جدِّ مصطفی عبدالمطّلب از گم کردنِ حلیمه، محمّد را علیهالسّلام و طالب شدنِ او گِرد شهر و نالیدنِ او بر درِ کعبه و از حق درخواستن و یافتنِ او، محمد را علیهالسّلام
مشاهده
بخش 41:
نشان خواستنِ عبدالْمُطَّلِب از موضوعِ محمّد علیهالسّلام که کجاش یابم؟ و جواب آمدن از اندرونِ کعبه و نشان یافتن
مشاهده
بخش 42:
بقیّۀ قصّۀ دعوتِ رحمت، بلقیس را
مشاهده
بخش 43:
مَثَلِ قانع شدنِ آدمی به دنیا، و حرص او در طلب و غفلتِ او از دولتِ روحانیان که اَبنایِ جنسِ ویاند نعرهزنان که: یٰالَیْتَ قَوْمی یَعْلَمُون
مشاهده
بخش 44:
بقیۀ قصّۀ عمارت کردنِ سلیمان علیهالسّلام مسجد اَقصیٰ را به تعلیم و وحیِ خدا جهت حکمتهایی که او دانَد و معاونتِ ملائکه و دیو و پَری و آدمی، آشکارا
مشاهده
بخش 45:
قصّۀ شاعر و صِله دادنِ شاه، و مضاعف کردن آن وزیرِ بوالحسن نام
مشاهده
بخش 46:
بازآمدنِ شاعر بعدِ چند سال به امیدِ همان صِله و هزار دینار فرمودنِ شاه بر قاعدۀ خویش، و گفتنِ وزیر نو، هم حسن نام، شاه را که: این سخت بسیار است و ما را خرجهاست و خزینه خالی است و من او را به دَه یکِ آن خشنود کنم
مشاهده
بخش 47:
مانستنِ بَدرأییِ این وزیر دون در اِفسادِ مروّتِ شاه به وزیرِ فرعون یعنی هامان در اِفسادِ قابلیّت فرعون
مشاهده
بخش 48:
نشستنِ دیو بر مقام سلیمان علیهالسّلام، و تشبّه کردن او به کارهایِ سلیمان علیهالسّلام، و فرقِ ظاهر میان هر دو سلیمان، و دیو خویشتن را سلیمان بنداود نام کردن
مشاهده
بخش 49:
درآمدنِ سلیمان علیهالسّلام هر روز در مسجدِ اَقْصیٰ بعد از تمام شدن جهتِ عبادت و ارشادِ عابدان و معتکفان و رُستنِ عَقاقیر در مسجد
مشاهده
بخش 50:
آموختنِ پیشۀ گورکَنی، قابیل از زاغ، پیش از آنکه در عالَم علمِ گورکَنی و گور بُوَد
مشاهده
بخش 51:
قصّه صوفی که در میانِ گلستان، سَر بر زانو، مراقب بود یارانش گفتند: سر برآوَر، تفرّج کُن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثارِ رحمةالله تَعالیٰ
مشاهده
بخش 52:
قصۀ رُستن خَرّوب در گوشۀ مسجدِ اقْصیٰ و غمگین شدنِ سلیمان علیهالسّلام از آن، چون به سخن آمد با او و خاصیّت و نامِ خود بگفت
مشاهده
بخش 53:
بیانِ آنکه حصولِ علم و مال و جاه مر بَدْ گوهران را فضیحتِ اوست و چون شمشیریست که افتاده است به دستِ راهزن
مشاهده
بخش 54:
تفسیرِ یٰا اَیُّهَا الْمُزَّمِّل
مشاهده
بخش 55:
در بیان آنکه تَرکُالجوابِ جوابٌ، مُقَرِّرِ این سخن که جوابُالْاَحْمَقِ سکوتٌ، شرح این هر دو در این قصّه است که گفته میآید
مشاهده
بخش 56:
در تفسیر این حدیثِ مصطفی علیهالسّلام که «اِنَّاللهَ تَعٰالیٰ خَلَقَالْملائکَةَ وَ رَکَّبَ فیهمُ الْعَقْلَ وَ خَلَقَ الْبَهٰائِمَ وَ رَکَّبَ فیهَا الشَّهْوَةَ وَ خَلَقَ بنی آدَمَ وَ رَکَّبَ فیهمُ الْعَقْلَ وَ الشَّهْوَةَ فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ اَعْلیٰ مِنَالْمَلائکَةِ وَ مَنْ غَلَبَ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ اَدْنیٰ مِنَ الْبَهائمِ
مشاهده
بخش 57:
در تفسیرِ این آیت که وَاَمّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً وَ قَوْلُهُ یُضِلُّ بِهِ کثیراً وَ یَهْدی بِهِ کثیراً
مشاهده
بخش 58:
چالیشِ عقل با نَفْس همچون تنازع مجنون با ناقه، میل مجنون سوی حُرّه میل ناقه واپس سوی کُرّه، چنانکه گفت مجنون: هَویٰ ناقَتی خَلْفی و قُدامِیَالْهَویٰ وَ اِنّی و ایّاها لَمُخْتَلِفانِ
مشاهده
بخش 59:
نوشتنِ آن غلام، قصهٔ شکایتِ نقصانِ اِجری سویِ پادشاه
مشاهده
بخش 60:
حکایتِ آن فقیه با دستارِ بزرگ و آنکه بِرُبُود دستارش و بانگ میزد که: باز کن ببین که چه میبری، آنگه ببر
مشاهده
بخش 61:
نصیحتِ دنیا، اهلِ دنیا را به زبانِ حال و بیوفاییِ خود را نمودن به وفا طمعدارندگان از او
مشاهده
بخش 62:
بیان آنکه عارف را غذای است از نورِ حق که أبیتُ عِنْدَ رَبّی یُطْعِمُنی وَ یَسقینی. وَقَوْلَهُ: اَلْجُوعُ طَعامُاللهِ یُحْیی بِهِ أبدانَ الصِّدیقینَ اَیْ فی الْجُوعِ یَصِلُ طَعامُاللهِ
مشاهده
بخش 63:
تفسیرِ اَوْجَسَ فی نَفْسِهِ خیفةً مُوسیٰ، قُلْنٰا لاتَخَفْ اِنَّکَ أَنْتَ الْاَعْلٰی 🍃🍃🍃 «فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَىٰ، قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَىٰ» «در این هنگام ترسی خفیف در دل موسی دراُفتاد. پس گفتیمش: مترس که تو پیروز و برتری.» (قرآن کریم، سورهٔ طه (۲۰)، آیهٔ ۶۷-۶۸)
مشاهده
بخش 64:
زَجرِ مدّعی از دعوی، و امر کردنِ او را به متابعت
مشاهده
بخش 65:
بقیهٔ قصه نوشتن آن غلام، رقعه به طلب اجری
مشاهده
بخش 66:
حکایت آن مداح که از جهت ناموس شکر ممدوح میکرد و بوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او مینمود که آن شکرها لاف است و دروغ
مشاهده
بخش 67:
دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل که انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدق
مشاهده
بخش 68:
مژده دادنِ ابویزید از زادنِ ابوالحسن خَرَقانی قدَّسَ اللهُ رُوحَهُمٰا پیش از سالها و نشانِ صورتِ او و سیرتِ او یک به یک و نوشتنِ تاریخنویسان، آن را جهتِ رَصَد
مشاهده
بخش 69:
قولِ رسول صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم: اِنّی لَاَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمٰنِ مِنْ قِبَلِ الْیَمَنِ
مشاهده
بخش 70:
نقصانِ اجرایِ جان و دل صوفی از طعام الله
مشاهده
بخش 71:
آشفتنِ آن غلام از نارسیدنِ جوابِ رُقعه از قِبَلِ پادشاه
مشاهده
بخش 72:
کژ وزیدنِ باد بر سلیمان علیهالسَّلام به سبب زَلَّتِ او
مشاهده
بخش 73:
شنیدنِ شیخ ابوالحسن رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، خبر دادنِ ابویزید را از بودِ او و احوالِ او
مشاهده
بخش 74:
رقعهٔ دیگر نوشتنِ آن غلام، پیش شاه، چون جواب آن رُقعهٔ اوّل نیافت
مشاهده
بخش 75:
قصهٔ آنکه کسی به کسی مشورت میکرد، گفتش: مشورت با دیگری کن که من عدویِ تواَم
مشاهده
بخش 76:
امیر کردنِ رسول علیهالسَّلام، جوانِ هُذَیلی را بر سریّهای که در آن پیران و جنگْ آزمودگان بودند
مشاهده
بخش 77:
اعتراض کردنِ معترضی بر رسول علیهالسَّلام بر امیر کردنِ آن هُذَیلی
مشاهده
بخش 78:
جواب گفتنِ مصطفی علیهالسَّلام اعتراض کننده را
مشاهده
بخش 79:
قصّهٔ سبْحانی مٰا اَعْظَمَ شَأْنی گفتنِ ابویزید قَدَسَاللهُ سِرَّهُ و اعتراضِ مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریقِ گفتِ زبان بلکه از راهِ عِیان
مشاهده
بخش 80:
بیانِ سببِ فصاحت و بسیارگوییِ آن فضول به خدمتِ رسول علیهالسَّلام
مشاهده
بخش 81:
بیانِ رسول علیهالسَّلام سببِ تفضیل و اختیار کردنِ او آن هُذَیلی را به امیری و سرلشگری بر پیران و کاردیدگان
مشاهده
بخش 82:
علامتِ عاقلِ تمام و علامت نیم عاقل، و مرد تمام و نیم مرد و علامتِ شقیِ مغرورِ لاشَی
مشاهده
بخش 83:
«قصهٔ آن آبگیر و صیّادان و آن سه ماهی، یکی عاقل و یکی نیمعاقل و آن دگر مغرور و ابلهِ مُغَفَّلِ لاشَی و عاقبتِ هر سه» مُغَفَّل: نادان، کند ذهن
مشاهده
بخش 84:
سِرِّ خواندنِ وضو کننده، اورادِ وضو را
مشاهده
بخش 85:
شخصی به وقتِ استنجا میگفت اَللّهُمّ اَرِحْنی رایِحَةَ الْجَنَّةِ به جایِ آنکه اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنَ التّوّابینَ وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهَّرینَ که وردِ استنجاست و وِردِ استنجا را به وقتِ استنشاق میگفت، عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت
مشاهده
بخش 86:
قصهٔ آن مرغِ گرفته که وصیّت کرد که بر گذشته پشیمانی مخور تدارکِ وقت اندیش و روزگار مَبَر در پشیمانی
مشاهده
بخش 87:
چاره اندیشیدنِ آن ماهیِ نیمه عاقل و خود را مُرده کردن
مشاهده
بخش 88:
بیان آنکه عهد کردن احمق وقتِ گرفتاری و نَدَم هیچ وفایی ندارد، که وَلَوْ رُدُّوالَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ اِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ. صبحِ کاذب وفا ندارد
مشاهده
بخش 89:
در بیان آنکه وَهْم، قلبِ عقل است و ستیزهٔ اوست، بدو مانَد و او نیست، و قصهٔ مجاوباتِ موسی علیهالسَّلام که صاحبِ عقل بود، با فرعون که صاحبِ وَهْم بود
مشاهده
بخش 90:
بیانِ آنکه عمارت در ویرانی است، و جمعیّت در پراکندگی است، و درستی در شکستگی است، و مراد در بیمرادی است، و وجود در عدم است و عَلیٰ هٰذاٰ بَقیَّةُ الْاَضدادِ والْاَزْواجِ
مشاهده
بخش 91:
بیان آنکه هر حسِّ مُدرِکی را از آدمی نیز مُدرَکاتی دیگر است که از مُدرِکاتِ آن حسِّ دیگر بیخبر است چنانکه هر پیشهورِ استاد، اَعجمیِ کار آن استادِ دگر پیشهور است، و بیخبری او، از آنکه وظیفهٔ او نیست، دلیل نکند که آن مُدرَکات نیست. اگرچه به حکم حال مُنکِر بُوَد آنرا، امّا از منکریِ او اینجا، جز بیخبری نمیخواهیم در این مقام
مشاهده
بخش 92:
حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان، و تاختن بردن تا سینور ذَرّ و نسل که سرحدِّ غیب است و غفلتِ ایشان از کمین، که چون غازی به غزا نرود، کافر تاختن آوَرَد
مشاهده
بخش 93:
بیان آنکه تنِ خاکیِ آدمی همچون آهنِ نیکو جوهر قابلِ آیینه شدن است، تا در او هم در دنیا، بهشت و دوزخ و قیامت و غیرِ آن معاینه بنماید، نه بر طریقِ خیال
مشاهده
بخش 94:
باز گفتن موسی علیهالسَّلام اسرارِ فرعون را، و واقعاتِ او را ظَهْرَالْغَیْب تا به خبیریِ حق ایمان آوَرَد یا گُمان بَرَد
مشاهده
بخش 95:
بیانِ آنکه درِ توبه باز است
مشاهده
بخش 96:
گفتنِ موسی علیهالسَّلام فرعون را که از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان
مشاهده
بخش 97:
شرح کردنِ موسی علیهالسَّلام آن چهار فضیلت را جهت پایمُزد ایمانِ فرعون
مشاهده
بخش 98:
تفسیرِ کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فَاَحْبَبْتُ اَنْ أُعْرَفَ
مشاهده
بخش 99:
غِرّه شدنِ آدمی به ذکاوت و تصویراتِ طبعِ خویشتن و طلب ناکردنِ علمِ غیب که علمِ انبیاست
مشاهده
بخش 100:
بیانِ این خبر که کَلَّمُوا النّاسَ عَلیٰ قَدْرِ عُقولِهمْ لٰاعَلیٰ قَدْرِ عُقُولِکُمْ حَتّی لٰا یُکَّذَبَاللهُ وَ رَسُولُهُ
مشاهده
بخش 101:
قوله علیهالسَّلام مَنْ بَشَّرَنی بخُروجِ صَفَرٍ بَشّرْتُهُ بِالْجَنَّةِ
مشاهده
بخش 102:
مشورت کردنِ فرعون با ایسیَه در ایمان آوردن به موسی علیهالسَّلام
مشاهده
بخش 103:
قصهٔ بازِ پادشاه و کَمْپیرزن
مشاهده
بخش 104:
قصهٔ آن زن که طفلِ او بر سر ناودان غیژید و خطرِ افتادن بود و از علی کَرَّمَاللهُ وَجْهَه چاره جُست
مشاهده
بخش 105:
مشورت کردنِ فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن به موسی علیهالسَّلام
مشاهده
بخش 106:
تزییفِ سخنِ هامان عَلَیهِاللَّعْنَة
مشاهده
بخش 107:
نومید شدنِ موسی علیهالسَّلام از ایمانِ فرعون به تأثیر کردن سخنِ هامان در دلِ فرعون
مشاهده
بخش 108:
منازعتِ امیرانِ عرب با مصطفی علیهالسَّلام که مُلک را مُقاسَمَت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودنِ مصطفی علیهالسَّلام که من مأمورم در این امارت، و بحثِ ایشان از طَرَفَیْن
مشاهده
بخش 109:
در بیانِ آنکه شناسایِ قدرتِ حق نپرسد که: بهشت و دوزخ کجاست؟
مشاهده
بخش 110:
جواب دهری که منکرِ الوهیّت است و عالَم را قدیم میگوید
مشاهده
بخش 111:
تفسیرِ این آیت که وَ مٰا خَلَقْنٰا السَمواتِ وَالْاَرضَ وَ مٰا بَیْنَهُما اِلّا بِالّحَقّ، نیآفریدمشان بهر همین که شما میبینید بلکه بهرِ معنی و حکمت باقیه که شما نمیبینید آن را
مشاهده
بخش 112:
وحی کردنِ حق به موسی علیهالسَّلام که ای موسی من که خالقم تعالیٰ تو را دوست میدارم
مشاهده
بخش 113:
خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردنِ شفیع آن مغضوبٌ عَلَیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعتِ او قبول کردن و رنجیدنِ ندیم از شفیع که چرا شفاعت کردی؟
مشاهده
بخش 114:
گفتنِ خلیل مر جِبرئیل را عَلَیْهِماالسَّلام، چون پرسیدش که ألَکَ حٰاجَةٌ؟ خلیل جوابش داد که اَمّٰا اِلَیْکَ فَلٰا
مشاهده
بخش 115:
مطالبه کردن موسی علیهالسَّلام، حضرت را که خَلَقْتَ خَلْقاً اَهْلَکْتَهُمْ؟ و جواب آمدن
مشاهده
بخش 116:
بیانِ آنکه روحِ حیوانی و عقلِ جزوی و وَهْم و خیال بر مثال دوغاند و روح که باقی است در این دوغ همچو روغن، پنهان است
مشاهده
بخش 117:
مثالِ دیگر هم در این معنی
مشاهده
بخش 118:
حکایتِ آن پادشاهزاده که پادشاهی حقیقی به وی روی نمود، یَوْمَ یَفِرُّالْمَرءُ مِنْ اَخیه وَ اُمَّهِ وَ اَبیهِ نقدِ وقتِ او شد، پادشاهیِ این خاکِ تودهٔ کودکطبعان، که قلعه گیری نام کنند: آن کودک که چیره آید بر سرِ خاک توده برآید و لاف زند که قلعه مَراست. کودکانِ دیگر بر وَی رشک بَرَند که اَلتُّرابُ رَبیعُّالصِّبْیان. آن پادشاهزاده چو از قیدِ رنگها برَست گفت: من این خاکهایِ رنگین را همان خاکِ دون میگویم. زر و اطلس و اکسون نمیگویم. من ازین اَکسون رَسْتَم به یَکسُون رفتم، و آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً. ارشادِ حق را مُرور سالها حاجت نیست. در قدرتِ کُنْ فَیَکُون هیچکس سخنِ قابلیّت نگوید
مشاهده
بخش 119:
عروس آوردنِ پادشاه، فرزندِ خود را از خوفِ انقطاعِ نسل
مشاهده
بخش 120:
اختیار کردنِ پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهتِ پسر و اعتراض کردنِ اهل حرم و ننگ داشتنِ ایشان از پیوندیِ درویش
مشاهده
بخش 121:
مستجاب شدنِ دعایِ پادشاه در خلاصِ پسرش از جادویِ کابلی
مشاهده
بخش 122:
در بیانِ آنکه شهزاده آدمیبچّه است، خلیفهٔ خداست، پدرش آدم صفی، خلیفهٔ حق مسجودِ ملائک و آن کمپیرِ کابلی، دنیاست که آدمیبچه را از پدر ببُرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کننده
مشاهده
بخش 123:
حکایتِ آن زاهد که در سالِ قحط، شاد و خندان بود، با مفلسی و بسیاریِ عیال. و خلق میمُردند از گرسنگی. گفتندش: چه هنگامِ شادی است؟ که هنگام صد تعزیت است. گفـت: مرا باری نیست
مشاهده
بخش 124:
بیانِ آنکه مجموع عالَم، صورتِ عقلِ کُل است، چون با عقلِ کُلّ به کَژْرَوی جفا کردی، صورتِ عالَم تو را غم فزاید، اغلب احوال، چنانکه دل با پدر بد کردی، صورتِ پدر غم فزاید تو را و نتوانی رویش را دیدن، اگرچه پیش از آن نورِ دیده بوده باشد و راحتِ جان
مشاهده
بخش 125:
قصهٔ فرزندان عُزَیْر علیهالسّلام که از پدر احوال پدر میپُرسیدند میگفت: آری دیدمش، میآید. بعضی شناختندش، بیهوش شدند بعضی نشناختند، میگفتند: خود مژده داد، این بیهوش شدن چیست؟
مشاهده
بخش 126:
تفسیرِ این حدیث که: اِنّی لَاَسْتَغْفِرُاللهَ فی کُلُّ یَوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً
مشاهده
بخش 127:
بیان آنکه عقل جزوی تا به گور بیش نبیند. در باقی، مقلّدِ اولیا و انبیاست
مشاهده
بخش 128:
بیان آنکه یٰا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِاللهِ وَ رَسُولِهِ چون نبی نیستی ز اُمّت باش چون که سلطان نهای رعیت باش
مشاهده
بخش 129:
قصّهٔ شکایتِ اَستر به اُشتر که من بسیار در رُو میافتم در راه رفتن تو کم در رُوی میآیی این چراست؟ و جواب گفتنِ شتر، او را
مشاهده
بخش 130:
تصدیق کردنِ اَستر، جوابهایِ شتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود و از او استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختنِ شتر، او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانه
مشاهده
بخش 131:
لابه کردنِ قبطی، سبطی را که یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه، تا بخورم به حق دوستی و برادری که سبو که شما سبطیان بهر خود پر میکنید از نیل آب صاف است و سبو که ما قبطیان پر میکنیم خون صاف است
مشاهده
بخش 132:
در خواستنِ قبطی، دعایِ خیر و هدایت از سبطی، و دعا کردنِ سبطی، قبطی را به خیر، و مستجاب شدن از اَکرمُالْاَکْرمین و اَرْحَمُالرّاحِمین
مشاهده
بخش 133:
حکایتِ آن زن پلیدکار که شوهر را گفت که آن خیالات از سَرِ اَمرودْبُن مینماید تو را که چنینها نماید چشم آدمی را سَرِ آن اَمرودْبُن، از سَرِ اَمرودْبُن فرود آی تا آن خیالها برود، و اگر کسی گوید که آنچه آن مرد میدید خیال نبود، جواب این مِثالی است نه مِثل، در مثال همین قدر بس بُوَد که اگر بر سَرِ اَمرودْبُن نرفتی هرگز آنها ندیدی، خواه خیال، خواه حقیقت
مشاهده
بخش 134:
باقیِ قصّهٔ موسی علیهالسَّلام
مشاهده
بخش 135:
اَطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدا
مشاهده
بخش 136:
بیانِ آنکه خلقِ دوزخ، گرسنگانند و نالانند به حق که روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رَسان که ما را صبر نماند
مشاهده
بخش 137:
رفتنِ ذُوالْقَرْنَین به کوهِ قاف، و درخواست کردن که: ای کوهِ قاف از عظمتِ صفتِ حقّ، ما را بگو. و گفتنِ کوهِ قاف که صفتِ عظمتِ او در گفت نیآید، که پیش آن ادراکها فنا شود و لابه کردنِ ذوالقرنین که از صنایعش که در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوی
مشاهده
بخش 138:
موری بر کاغذ میرفت، نبشتنِ قلم دید قلم را ستودن گرفت. موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت: ستایش انگشتان را کن که اين هنر از ايشان میبینم. موری ديگر کی از هر دو، چشم روشنتر بود گفت: من بازو را ستایم که انگشتان، فرعِ بازواند الی آخِرِه
مشاهده
بخش 139:
نمودنِ جبرئیل علیهالسَّلام، خود را به مصطفی صَلَّیاللهُعَلَیْه وَ سَلَّمَ به صورتِ خویش و از هفتصد پَرِ او چون یک پَر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب، محجوب شد با همهٔ شُعاعش
مشاهده